دوم مهر نود و یک

 

یک ) بعد از سال‌ها، اولین مهرماهی است که کسی از ما درس ندارد! دوازده سال که نوین دانش آموز بود، قبل از اینکه او دانش‌آموز شود هم من هنوز دانشجو بودم. مهرِ آرام و ساکتی‌ست.
نوین تصمیم گرفته دوباره برای کنکور سال بعد آماده شود. قلمچی ثبت نام کرده. اما هنوز درس خواندن را شروع نکرده. حدود بیستم مهر، اولین آزمون قلمچی خواهد بود.
بعد از کنکور امسال، خیلی شاد و خوشحال، اتاق نوین را داشتیم تمیز می‌کردیم و تمام کتاب‌ها و جزوه ها را که قریب به ده کارتن شد، جمع کردیم و بردیم زیر زمین. آن موقع اصلن به ذهنمان خطور نمی‌کرد که شاید مجبور شویم دوباره کتاب‌ها و جزوه ها را بیاوریم بالا.

دو ) امروز حمید رفته ساری. شب بر می‌گردد. نوینک هم کمی احساس سرماخوردگی دارد. قرص خورده با چای و لیمو و عسل. دراز کشیده روی تختش و از اینجا که من به اتاقش نگاه می‌کنم، پاهایش را میبینم که از زانو به پایین روی هم انداخته و دارد تکانشان میدهد.

سه ) عصر یوگا دارم. یادم باشد پول ببرم برای ثبت نام ترم جدید. نمی‌دانم چرا با وجود اینکه حدود ده ماه است که دارم بطور مرتب هفته ای دوبار می‌روم یوگا، اما همچنان احساس بی ورزشی می‌کنم. هر بار عضلاتم درد می‌گیرند.الان هم از ورزش روز سه شنبه تا به حال، هم گردنم درد می‌کند، هم عضلات داخل شکمم، هم بازوهام!  انگار که یک عمر است هیچکار نکرده ام.

/ 4 نظر / 9 بازدید
.

بابا اصلا همین قلمچی‌ها باعث می‌شن یه سری دانشگاه قبول نشن، می‌ذاشتی نوین امسال دیگه نفس بکشه، اون‌جوری که خودش دوس داره درس بخونه... شایدم خودش دوس داره بره قلمچی..

گلناز

کتی من نمی دونم اینی که میگم گفتنش درسته یا نه اما اگر من اجازه داشتم تعدادی آدم برای کشتن انتخاب کنم، شک ندارم که اولین نفر قلمچی بود! معتقدم که سرنوشت منو عوض کرد مرتیکه. با این که هر بار جزو نفرات برتر بودم در آزمون هاش. فکر می کنم تعداد کسانی که حس من رو داشته باشن هم کم نباشه. بعد از گذشت این همه مدت من هنوز خشمگینم. در عوض یک جایی رو می شناسم که حاضرم قسم بخورم روح و روان آدم رو تازه نگه میداره تا دم کنکور. من الان یک انسان پشیمانم.

آیدین

اینا اثرات ورزش کردنه ، من چقدر بگم ورزش ضرر داره هی گوش نکنید تا رو شکمتون بشه تخته نرد بازی کرد و یه عمر در حسرت شکم مثه ژله شده ای من بمونید ، بله!