ما خارج ندیده ها - ونیز

صبح زود بیدار شده بودم. موقعی که خورشید داشت بالا می آمد. یک مقدار برای اینجا نوشتم. از صدای پرنده ها، از حال و هوای اینجا، از اینکه اینجا مثل شمال خودمان است اما در شصت سال پیش. موقعی که هنوز خراب و آلوده نشده بود.
اما چون سیگنال نداشتیم، توی ورد نوشته بودم و اشتباهی ذخیره اش نکردم.
همه پرید.
از ونیز گردی شبانه هم نوشته بودم.
ما توی یک جزیره هستیم نزدیکی ونیز.
حالا بعد باز بیشتر مینویسم. الان گفتند برویم صبحانه

/ 3 نظر / 22 بازدید
علی

سلام. اميدوارم برای‌تان سفر خوب و پرباری باشد. اگر ميسر بود، از مشاهدات خود درباره رفتارهای اجتماعی مردم بنويسيد و عکاسی کنيد.

che khooooooob D:

مهدیه

خوش به حال توووووووووووووووووووووووووووووووووووون... منم میخوااااااااااااااااااااااام