چطور می‌شود آدم بگوید که خوبم؟

 

حالم خوب است. هیچوقت به این خوبی نبوده‌ام. هم جسمم خوب است هم جانم. یوگا را دوست دارم. با گلدانهایم سرگرمم. فردا هم قرار است با حمید برویم تور طبیعت گردی. لاله‌های گچسر را ببینیم و برویم شهرستانک. ذوق دارم اما خجالت می‌کشم بگویم خوبم. حس می‌کنم حتی اگر خوبم نباید این حرف را بگویم.

با این همه خفقان، با این همه تورم، وقتی مردم به نان شبشان محتاجند و بچه‌ها به جای بازی کردن در پارک‌ها، سر چهارراه‌ها به بیگاری گرفته می‌شوند و جلوی مردم گردن کج می‌کنند، وقتی این همه بی‌گناه توی زندان هستند و هر روز خبر می‌رسد که یکی محکوم شد، یکی اعتصاب غذا کرد، یکی کلیه‌اش از کار افتاد، یکی حالش رو به وخامت رفت، وقتی هر روز عده‌ای کارگر بیکار می‌شوند و صنایع دارند از پا می‌افتند و قوز بالاقوز این تب کریمه کنگو هم که آمده، ...

چطور می‌شود آدم بگوید که خوبم؟ نمی‌شود.

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی

نمیدونم چرا هر کاری کردم نشد اسمم رو اون بالا بنویسم بی خیال پایین مینویسم.میخواستم بگم من ودوستام چند وقت پیش فیلم زنان بدون مردان رو دیدیم وفهمیدیم توی این ملک همیشه اوضاع همین جوری بوده گاهی یه ذره بهتر گاهی بد بدتر.بعد فکر کردیم که بهترین راه دوام آوردن شادی هست وعاشق موندن.خوشحالی کن کتایون عزیز ومثل همیشه عاشق باش آزادمهر

شیرین

مرسی که به پیام من پاسخ دادین :) سال هایی که پشت سر گذاشتیم سال های خوبی نبود، برای بعضی مثل شما که دردهای دیگری اضافه بر درد جامعه هم داشته اید اوضاع حتما بدتر بوده.... من همه ی این چند سال را امیدوار بودم و هنوز هم هستم که روزی همه ی ما بدون عذاب وجدان! شادی هایمان را بنویسیم....

نیک‌آیین

کتی دقت کردی چه ولوله‌ای تو شهر راه افتاد به‌محض اینکه از شادی نوشتی... به یه وضعی یک چشم همه ملت از اون یکی چشممون شادتره. لب بالا بیشتر از لب پایین می‌خنده و بالعکس...

مریم

راست میگی کتایون جان. گاهی آدم از خوب بودن خودش شرمنده میشود. همین دیشب این را تجربه کردم... خوب بودم .. رفتیم بیرون شام بخوریم.. جلوی در رستوران پیرمردی ایستاده بود و داخل را نگاه میکرد... شرمنده شدم از خوب بودنم.. بدجوری هم شرمنده شدم

فریبا

چه خوب که خوبی... باید از حس های خوب هم نوشت. همه نیاز داریم که یه کم انرژی مثبت از همدیگه بگیریم و با همه غم های موجود کمی شادی هم حق ماست. تور طبیعت گردی هم خوش بگذره :)

پندار

تو بگو خوبم با سر بلندی.مطمئن باش تمام اسیرانی که گفتی با این فکر دوام می آورند که ما خوب باشیم.تو بگو خوبم که کسانی که کمرشان زیر همه آن چیزهایی که شمردی در حال خم شدن است از تو روحیه بگیرند و به اندیشه ایستادن بایستند.

کتایون

من هم کتایونم . خواهرم همه چیز را گفت . و من بی نهایت خوشحالم که هستید . و مینویسید . دوست دارم خورشید برای شما بتابد .

سارا

جان کلام را گفتی کتایون جان! و یک درد دیگری هم هست و آن اینکه دوبار که بگویی حالم خوب است یکهو چشم باز می کنی و می بینی تک و توک دوست برایت مانده!!! باورکن! دوستی هامان انگار حول محور حال بد و بدبختی منسجم تر است...

لاله های گچسر رو ما یکبار دیدیم . من کلی عکس گرفتم اونجا . ولی عکسام و چند تا سایت برداشتن به اسم خودشون زدن . . .

سلیمان

اله های گچسر رو ما یکبار دیدیم . من کلی عکس گرفتم اونجا . ولی عکسام و چند تا سایت برداشتن به اسم خودشون زدن . . .