مقصد؟ نامعلوم!

 

آنانی که احساس می‌کنند در زندگی بارشان را به مقصد رسانده‌اند از آنانی که احساس می‌کنند هدف زندگی شان را گم کرده‌اند به مراتب آسان تر جان می‌دهند.

"نوربرت الیاس"

حالا البته موضوع من چگونگیِ جان دادن نیست چون کلن فکر نمی‌کنم جان دادن کار سختی باشد. احتمالن مثل لحظه‌ی به خواب رفتن خواهد بود. از یک موقعی به بعد سکوت خواهد شد و همه چیز تمام می‌شود اما از وقتی این جمله را خواندم حس بدی دارم و فکر می‌کنم که من از دسته دومم. بعد می‌روم عقب‌تر و فکر می‌کنم مادرم هم از دسته دوم بود. از این لحاظ که ما هیچکدام هدفمان را پیدا نکردیم.


در واقع هرچه فکر می‌کنم نمی‌فهمم برای چه به دنیا آمده‌ام. رسالت من آیا این بود که از مادرم به وقت بیماری مراقبت کنم و تا ته جانم بهش وابسته شوم و بعد از مرگش زندگی ام این همه بیهوده جلوه کند برایم؟ رسالت او آیا این بود که چهار بچه به دنیا بیاورد؟ یا از مادر بیمارش مراقبت کند؟ غم و غصه زیادی بخورد از ناملایمات زندگی و آخرش آلزایمر بگیرد؟ رسالت من آیا این بود که دست به هر کاری بزنم ببینم که کارمن نیست؟ که اصلن هدفی را نشناسم چه برسد به اینکه بخواهم گمش کنم؟! رسالت من آیا به دنیا آوردن نوین بود؟ رسالت من آیا گذراندن عمر است تمام و کمال؟ تا تهش همینطوری کشکی کشکی!؟

 

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
sherry

اصلا رسالتی در کار نیست، و ماجرا همین ه. این درسی است که از زندگی پر فراز و پرفراز و یک کم هم نیشیبم گرفتم:" هدف خود ه راه است."

سلیمان

در مورد جان دادن باهات موافقم . ولی هدف از زندگی و ماموریتش رو من هم نمیدونم !

candle

اين جور فكر ها به منم زياد حمله مي كنن ، ولي من هي كتاب " پنج نفري كه در بهشت ملاقات مي كنيد " رو به ياد خودم ميارم .

مهدیه

الهی قربونت برم کتی جونم. در واقع خیلی هامون این طوریم... تازه تو که لااقل همینا رو داشتی... اگه مثل من پوچ پوچ بودی چیکار می کردی... غصه نخور مهربون... می بوسمت با یه بغل محکم

مراد

مهم اینه که هر شب با خیال راحت بخوابی، حتی اگه خیالت با تمیز کردن کابینت زیر سینک آشپزخانه راحت شده چون که یه کارو از توی لیست کارهات خط زدی، یا اینکه دیدن دختر گلت بوده که سالم و سرحال داره جلوت راه میره. مهم اینه که کاری رو بکنی که اگه بدونی امروز آخرین روز زندگیته، خواهی کرد.

غزال

چه جالب! منم همین جام! بعد از فوت مامان یه رخوتی دارم. یه دوره خوب میشم،فعال میشم فکر می کنم زندگیمو پیدا کردم...بعد دوباره میرم تو رخوت، الابختکی بودن و آخرش هم هیچ!