این نوشته‌ها مال هفته گذشته است- سه

صبح سه‌شنبه شانزده خرداد

نوین رفت خانه رکسانا

صبح پیش از اینکه نوین از مدرسه بیاید یک جار و جنجال سر بیرون رفتن یا نرفتن لادن از خانه داشتیم. فهمید که در را قفل کرده ایم و عصبانی شد. زنگ زد به صد و ده گفت من را توی خانه حبس کرده اند!! حمید هم برای کمک به من کارش را مجبور شده بود رها کند و بماند خانه. پلیس آمد دم در خانه و محل زندان ما را بررسی کرد و متوجه شد که جریان چیست و رفت.
دیدم دیگر با این اوضاع،نوین نخواهد توانست توی خانه آرامش داشته باشد. با رکسانا صحبت کردم و به محض اینکه نوین از مدرسه آمد بهش گفتم دوش بگیر، وسایلت را برای چند روز جمع کن و یکراست برو خانه رکسانا تا ببینیم چه می‌شود. خانه رکسانا برایش بهترین جا بود. چون خانه اش به مدرسه نوین خیلی نزدیک است.

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sherry

چقدر تو مشکل برات پیش میاد کتایون خانم! آخه چرا این همه واسه کسی حالا ولو خواهر! دل می سوزونی که جز دردسر برات نه در گذشته و نه حالا نداشته و نداره!! امیدوارم تا الان که من این رو می نویسیم اوضاع زندگیت نرمال شده باشه. کاش بیشتر به خودت و خانواده ات فکر کنی تا به دیگران [گل]

ليلا

اميدوارم هر چه زودتر ارامش به زندگيتان برگردد. براي نوين خيلي دعا مي كنم. اميدوارم ارامش داشته باشد.

گردو خان

[وحشتناک][گریه]

ليلا

برایتان دانایی،توانايي و مهر خواستارم. پاينده باشيد.

محمد خورشیدی

اولش فکر کردم این قراره تکه ای از یک separation تازه باشه که داری فیلم نامه اش رو می نویسی! اما مگه فرقی هم می کنه! چه یک پای شکسه ... چه یک قلب ... چه ...

سلیمان

چی شده دوباره ؟

بی بی

[ناراحت] متاسفم

سارا

خانمی خدایی نکرده اینجا هم بنویس جانا!!

بی بی

کجاییییییییییییییییییی؟

قدیس

چقدر بده که توی مشکلات خودت غرق می شوی غرق غرق بعد به خودت می ایی . می ایی به دوستانت سر می زنی می بینی اونا قبل از تو غذق غرق شده اند. کتا جون نمی دونم چی بگم بابت مشکل خواهرت. چی بگم. منو همدم بدون همین.