بدترین و بهترین

الان دارم فکر می‌کنم بدترین اتفاق‌ها و بهترین اتفاق‌ها، چقدر به هم نزدیک و در هم پیچیده‌اند! 


بدترین اتفاقهای سال نود و یک برای من، یکی بحرانی شدن بیماری خواهرم بود و یکی قبول  نشدن نوین در کنکور
بهترین اتفاقهای سال نود و یک برای من ، یکی بحرانی شدن بیماری خواهرم بود و یکی قبول نشدن نوین در کنکور
!
یک: دلم برای خواهرم تنگ شده بود. همینطور که الان. اما اگر بیماری اش به وضعیت بحران نرسیده بود و با آن حال راهی تهران نشده بود، نمیدیدمش. نمی‌توانستم کمکش کنم. نمی‌توانسنم تحت درمان قرارش دهم. نمی‌توانستم بعد از اینکه دوباره حالش به ثبات رسید، آن مدتی که بعدش هنوز نرفته بود، لذت بودن و داشتنش را بچشم. یکی از بهترین اتفاق های سال نود و یک، احساس ِ داشتنِ خواهرم بود. هر چند کوتاه ، هر چند کم
.
دو: گرچه نوین از اینکه پارسال کنکور قبول نشد خیلی غصه خورد اما امسال هدفهای بلند پروازانه تری را دنبال می‌کند. خوشحالم از این بابت که توی محدودیت آن شش رشته که انتخاب کرده بود، اسیر نشد

/ 4 نظر / 21 بازدید
ترانه

همه چیز بستگی به این داره که چطور بهش نگاه کنیم. ذهن آدم قدرت فوق العاده ای برای خلق احساس خوشبختی داره.

دختر بهار

دوستی یک بار بهم گفت همه چیز این زندگی نسبیه و بعد از اون برای من هیچ بهترین یا بدترینی وجود نداره.همه چیز جزو بدترین ها یا جزو بهترین ها دسته بندی میشه!

آذر

من که گفتم شما زن شجاعی هستید. چطور تعبیرتان از همه چیز منحصر به فرد، یگانه و در ضمن جسورانه است.

Ignorant

چه نگاهی! بدترین اتفاقی که بهترین اتفاق باشه!