آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

حواشی نماز جمعه امروز در خیابان انقلاب

ساعت دو و نیم بعد از ظهر جمعه
ما الان برگشتیم
تقریبا تا نزدیکی های دانشگاه رفتیم و از آنجا به بعد آنقدر جمعیت زیاد بود که نمی شد پیش تر رفت. از بلند گو ها صدای سخنران پیش از نماز به گوش می رسید. مردم کنارپیاده رو نشسته و ایستاده بودند. خیلی آرام. خیلی ساکت همه منتظر شروع خطبه ها بودند. که یک هو دیدیم از سمت دانشگاه دارند به مردم فشار می آورند و مشخص شد که شروع کرده اند به زدن و پراکندن مردم . من باورم نمی شد که حرمت نماز جمعه راهم نگه ندارند اما این ها از هر جمعی می ترسند. .گاز اشک آور هم زدند. ما هم قاطی مردم فشرده شدیم به سمت شرق و آمدیم تا سر وصال. آنجا ایستادیم مدتی. باز آرامشی برقرار شد و آنجا کمی عکس و فیلم گرفتم. جمعیت لحظه به لحظه زیاد تر می شد. اذان گفته شد. همان وقت باز آنجا هم شروع کردند به زدن مردم. با موتور هایشان آمده بودند توی پیاده رو ها وبی رحمانه میزدند و می رفتند. دو نفر را خونین و مالین دیدیم از ضربه باتون ها. یکی یک آقایی بود که سرش شکسته بود و خون تمام صورتش را گرفته بود و سرازیر بود روی پیراهنش و نشسته بود توی جوی و خواستم عکس بگیرم اما حمید مرا کشید و گفت که الان میان خودتم می زنن موبایلتو بذار تو جیبت. کمی جلوتر خانم شصت ساله ای را زده بودند و از سر او هم خون می ریخت و دخترش جیغ و فریاد می کرد که :"مامانم ....مامانم..." از اینجا هم خواستم عکس و فیلم بگیرم که نشد اما صدایش دختری که مادرش را فریاد می زد ضبط شده که آپلود می کنم. بعد توی همین اشک آور هاو با تون ها ما شروع به برگشتن کردیم اما جمعیت زیاد بود و می رفتند توی فرعی ها. ما آمدیم سر چهار راه ولی عصر که آنجا هم تا چشم کار می کرد توی خیابان به طرف میدان فردسی آدم بود. بعد آمدیم بالا تا میدان ولیعصر که پر از نیرو های سرکوبگر بود. توی مدارسی که سر راه بود پایگاهشان شده بود. ننگ بر آموزش و پرورشی که مدارسش را پایگاه چماق بدست ها می کند

+ کتا ; ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٦
comment نظرات ()