آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

نفس

روز از روی لحظه ها عبور نرم و ساکتی داشت تا غروب. آنجا ناگهان انگار که منحنی ضربان قلب یک بیمار روی صفحه نمایشگر سخت بر هم بخورد، تعادلش را از دست داد. یا مثل بند بازی که ناگهان میان طناب، حواسش پرتِ چیزی شود و سخت تلو تلو بخورد یا یک آسمان ِ سراسر پوشیده از ابر که نگهان برقی بزند و صدای رعدی بپیچد توی گوش مردم شهر...

الان است که بعد از چند ساعتی که از غروب گذشته،‌ و حتی برنامه نود هم تمام شده و تلویزیون خاموش شده، لرزش دست و پایم دارد از بین می رود و می توانم نفس راحتی بکشم از اثر آنچه غروب به سرمان بارید که هزار بار مردیم و زنده شدیم به خاطر یک لقمه ی نان که چنان در راه تنفس مادر گیر کرد که یکباره دیدیم مادر نفس نمی کشد و رنگ چهره اش شروع به سرخ شدن کرد...

حمید دوید که مادر را سر و ته کند. یعنی کمر مادر را از پشت گرفت و بلند کرد که مادر خم شود رو به پایین. و نوین شروع کرد به پشت ِ مادر ضربه زدن و من یک ظرف گرفتم زیر صورت اش. ولی مادر دهانش قفل شده بود و دندان هایش سخت چسبیده بود به هم. هی می گفتیم :" سرفه کنین! ... مادر! سرفه کنین...!" و سعی می کردم با انگشت لای دندان های مادر را باز کنم و نمی شد. خون دویده بود توی چهره اش و لحظه به لحظه سرخ تر می شد. عاقبت کمی باز شد و من به زور انگشت چپاندم لای دندان هایش که بسته نشود. و مقداری نان جویده شده را توانستیم بیرون بیاوریم. که صدای خس خس ضعیفی از نفس کشیدن آمد اما صورتش دیگر ارغوانی شده بود و چشم هایش دو کره ی بیرون آمده شده بود و لبهایش کبود ِ کبود و وقتی دوباره صافش کردیم، صدای تنفس اش بیشتر به صدای خفه شدن می مانست...

حمید زنگ زد اورژانس و آنها گفتند دوباره سریع سر و تهش کنید و علاوه بر ضربه زدن به پشت، زیر‌ ِ قفسه ی سینه را که جای معده است،‌ را هم فشار دهید. صورت مادر لحظه به لحظه کبود تر می شد. مشتم را بردم زیر قفسه سینه فشار دادم و بعد از چند فشار بالاخره صدای تنفس اش را شنیدم که باز شد...

الان هنوز هم که یاد باز شدن راه تنفس و آن صدای اولین نفس اش می افتم،بی اختیار یک نفس عمیق می کشم انگار تمام هوای جهان را یکباره می ریزند توی ریه های من...

+ کتا ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱۳
comment نظرات ()