آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

آرامم،

 

خوبم...

و بین ستاره ها و ماه

تقسیم شده ام

 

دو روز است که برای کمک به خودم مدیتیت می کنم. مغزم می رود راه های دور وبر می گردد.گرم می شود. پشت پلک هایم نورهای رنگارنگ می آیند و می چرخند و می روند و غصه می خورم که چرا این همه مدت این تمرین شیرین را ترک کرده بودم.

دخترک؟ ...آه بله حالش بهتر است. هنوز مدرسه نمی رود و امروز روز یازدهم است اما تبش رسیده به ۵-۶ دهم درجه. می ترسم اما باز که نکند اگر آنتی بیوتیک ها قطع شود بیماری اش برگردد.

+ کتا ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٩/٩
comment نظرات ()