آنکس که نداندبر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی |
||
پرینت ریز مکالمات ِ صد و پنجاه هزار تومانی مربوط به قبض اول آذر تا اول بهمن را دادم دستش. خندیدم و گفتم :" نامه ی اعمالت!"
خندید و گرفت. بعد حمید بهش گفت:" حیفه سارا خانم! این همه زحمت می کشین، کار می کنین، بعد این همه ش پول ِ حرف میشه. این پولا رو بذارین بانک، کلی براتون پس انداز میشه."
جواب داد:" خواهرمم همینو میگه حمید آقا! ولی من بش می گم فرض می کنم پول ِ کرَک ِ شوهرم شده!!!!"