آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

کلاس پیانو

یک:

- پس برای هفته بعد باید گام "سل مینور" کار کنی با سه آرپژ.

من یادداشت می کنم. چون دفتر چه یادداشتش را فراموش کرده بیاورد.

دو:

الان دارد چرنی می نوازد؟ ... شماره تمرینتش را حواسم باشد یادداشت کنم. میان آهنگ ها انگار خوابم می برد! فواصل میان آهنگ ها توی ذهن من سکوت است.

معلم گفت: شماره 3 را برای هفته بعد کار کن!

من یادداشت می کنم "شماره سه" و با خودم فکر می کنم اینکه اصلن چرنی نبود! هانون بود!!

معلم پیانو امروز سخت سرماخورده و یک دست به دستمال دارد و صدایش سخت سرماخورده است. و حالا او هم با دست ِ سرماخورده اش کنار نوین نشسته و دارد بر کلاویه ها می نوازد. نگران سرما خوردن ِ دیگران نیست.

سه:

نمی دانم این کتاب الان چرنی 299 تمرین 16 است یا نه؟ باید آخرش که کتاب را می بندد حواسم را جمع کنم ببینم چه کتابی بود! گفتم که ! : امروز دفتر چه یادداشتش را نیاورده. این تمرین انگار سخت هم هست. هم نوازی شان هماهنگ نیست.

و یادم باشد ببینم بهمن چند جمعه دارد و نمی دانم تقویمم کجا هست اصلن.

معلم می گوید: مترونوم را بگذار روی شصت اگر تند بود بیا روی پنجاه. حالا گفت بگذار روی چهل و باز هم نشد که 9 تا نت را با هر ضربه بنوازد. قرار شد هشتاد را برساند به صد و بیست و بعد که رسید، بگذارد روی چهل. سیاه ِ نقطه دار را با چهل بزند که چنگش در بیاید صد و بیست.

چهار :

کتاب بعدی باخ است؟

این هفته نرفتم بانک برای کلاس پول بگیرم و حالا کمی خجالت می کشم.

معلم می گوید: روی استکاتو ها مثل اینکه دستت را گذاشته ای روی نوک سوزن، باید انگشتت را یکهو بکشی بالا.

حالا دو نفری هم نوازی می کنند و روی این آهنگ هر دو هماهنگ هم هستند. یک صفحه روی هوا به سرعت برق ورق خورد. معلم بشکن زد! قطعه ی هیجان انگیزیست. فراز و فرود زیبایی دارد. یادم باشد از نوین بخواهم یک اجرایش را پیدا کند که اینجا لینک بدهم شما هم بشنوید.

دارم فکر میکنم خوب شد نوین را من آوردم کلاس. سکوت ِ خانه داشت خفه ام می کرد. با همه ی ارادتی که به سکوت دارم اما گاهی سخت بغض می شود و جایی توی سینه می ماند.

چقدر این آهنگ زیباست. بخصوص وقتی دو تا نوازنده دارند باهم می زنند. و چه حیف که تمام شد.

معلم کتاب را برداشت و دارد ورق می زند. و دنبال این می گردد که چه قطعه ای را انتخاب کند. گفت شماره 9 را آهسته و آرام شروع کند. ورق زدند و دیدند قسمت اولش  شش صفحه است. قرار شد سونات ِ شماره 9 ! من حواسم کجاست؟ این که انوانسیون ِ باخ نبود، سونات ِ هایدن بود!! حواسم کجا پرت شد؟ شاید همانجا که درفکر سکوت بودم؟...

پنج :

حالا مندلسون است. این را دیگر مطمئنم. شروع کرد به نواختن و معلم گفت : آکورد هایش قلنبه بود! قرار شد نرم تر بزند. این معلم تشبیه های جالبی بکار می برد! یک آکورد ِ پنج نته اولش هست که باید هر 5 نت کاملن با هم هم زمان نواخته شود. چند بار دقیقن همزمان نشد. تکرار شد تا بالاخره شد.

حالا معلم دارد نت را همراه ِ نوازندگی نوین با آواز می خواند. :" فا دو می ر..دو سی " ... قطعه تمام شد. معلم می گوید :"خوب می زنی اما از ته جگرت اجرا نمی کنی!"

خودش آمد نشست پشت پیانو و نوین ایستاده کنارش. معلم سعی دارد با نهایت ِ احساس قطعه را بنوازد که بتواند حس ِ ته ِ جگرش را بلکه به شاگرد منتقل کند!

آهنگ ِ سنگین و همراه با آکورد های کشداری ست. که سبب ایجاد خمیازه می شود  در من. و حالا تمام شد.

می گوید سعی کردم جاهایی که می رم بالا خیلی با ریتم نیام پایین.  و یک تکه را دوباره می نوازد.

فکر کنم این پست برای خواننده خسته کننده باشد بخصوص اگر آهنگ ها را هم نشنود! ولی خب من اصرار داشتم که بنویسم چون همانطور که گفتم دفتر چه یادداتش را فراموش کرده بود بیاورد و در آخر معلم می گوید : "پس این قطعه را هفته آینده با اجرای جگر سوز بشنویم"!

+

برگشتنی، کنار نوازنده ی جوان توی ماشین زیر باران ِ تندی که می بارید، صدای نورا جونز بود و یاد سپیده و بازی نور های خیابان از پشت حرکت برف پاک کن ها توی شیشه ی خیس...

+ کتا ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٤
comment نظرات ()