آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

چهارشنبه ساعت چهار و چهل و چهار دقیقه

 

بسیاری از کارها انجام شد. حالا فقط مانده خرید برای پختن ِ غذا. خریدها را هم عصر امروز انجام می‌دهم و فردا هم از صبح تا شب غذا می‌پزم. فقط یادم باشد فردا بجز آشپزی باید میوه و شیرینی هم بخرم.

 عده‌ی مهمان‌ها با خودمان هم رسید به بیست نفر. الان خانه خیلی تمیز است. آنقدر که به عمر خودش ندیده بود این همه تمیزی را! یک پرده‌ی فیروزه‌ای به حمام طرف خودمان و یک پرده ی سفید به سرویس مهمان آویخته. همه جا جارو و گردگیری شده. سرویس ها برق می زنند. شیشه ها و بالکن ها هم تمیز شده.

صبح حمید ماشین را نبرد که من بروم خرید و من هم شال و کلاه کردم و راه افتادم بروم. رسیدم توی پارکینگ در کیفم را باز کردم دیدم سوئیچم نیست. سوئیچ من مانده دست حمید. بعد با دماغ سوخته پیاده راه افتادم رفتم فقط کرفس خریدم و آمدم.

میگم سیدو! جدی من اگه دعوتت کنم تو میای؟...

الان ساعت سه و دوازده دقیقه بعد از ظهر چهارشنبه است. منتظرم نوین از مدرسه بیاید که با هم نهار بخوریم. و همین الان آمد.  

×

در فاصله ای که من و نوین رفتیم نهار خوردیم، مخاطب درونی آمده نشسته این ها که من تا بالای این ضربدر نوشته ام را خوانده. بعد آمده توی آشپزخانه به من می گوید: "اینا چیه ورداشتی نوشتی؟"ابرو بالا می اندازم و  نگاهش می کنم که منظورش را بفهمم. ادامه می دهد:" اینا ارزش نوشتن ندارن. چن بار بهت بگم؟" به او می گویم: " تازه با من آشنا شدی؟ من همیشه همین جور چیزا رو می نویسم. و می روم روی کاناپه کنار حمید می نشینم و توی دلم دارم بهش می گویم : نوشتن برای من مثل اینه که کنار یک دوست نشسته باشم حرف بزنم. امروز مشغولیت ذهنی من همینه. همین مهمونی. نمی تونم چیز دیگه ای بنویسم" مخاطب درونی میگه : " پاشو برو چند خط کتاب بخون!" اجازه نمی ده بگم الان فرصت ندارم. اجازه نمی ده یه کاغذ بردارم و بنویسم که امروز عصر مثلن بادمجان ها و کرفس ها را سرخ کنم. باز "در قند هندوانه " رو داد دستم و دست مرا از جلوی تلویزیونی که حمید دارد توی آن فوتبال ایران و تایلند را نگاه می کند کشید و آورد توی اتاق.  ولی من الان حوصله کتاب خواندن ندارم. این چه روزگاریست؟!

+ کتا ; ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٩
comment نظرات ()