آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

شاید چهار هم داشته باشد این دوشنبه

یک:

در صفی طولانی پشت سر امیر

دوازده و نیم ظهر دوشنبه است. امیر* اینجاست. دارد برای پردهء سرویس ِ مهمان میله نصب می کند. شیر ِ آشپزخانه را هم با شیر طبقه پایین عوض کرد!


من کار هایی دارم اما نمی دانم چه چیز اینهمه باعث تاخیرم در به انجام رساندن آنها می شود؟ چرا تنبلی می کنم؟ الان کار ماشین لباسشویی تمام شده و باید بروم خالی اش کنم. رخت های روی بند را هم پیش از آن باید جمع می کردم. یک سس سبزیجات برای ماکارونی درست کنم. نمی دانم چند روز از موقعی که گوشت خریدم گذشته؟ فقط یک بسته دیگر گوشت داریم. به علاوه ی گردن و بال مرغ که یک وعده سوپ شود.


منتظرم کار امیر تمام شود بعدش من بروم دستشویی! بعدش رخت ها را جمع کنم و رخت های شسته را پهن کنم. بعدش غذا را رو به راه کنم تا ساعت سه که نوین می آید. و به این ترتیب تمام کار ها در صفی طولانی پشت سر امیر ایستاده اند!


دارم فکر می کنم روحیه ی آدم هم موجود قابل ترحمی ست! به تلنگری از دست می رود. و بعد باید هزار تدبیر اندیشید و هزار دلقک بازی برایش در آورد که سر جای خودش بیاید. الان مثلن این پرده ها که به حمام ها آویخته شود و آن آیینه قدی که بر دیوار کنار ورودی نصب شود، شاید توی روحیه ی آسیب دیده ی ما کمی موثر واقع شود. تازه شاید! شاید هم نه. کسی چه می داند...

* امیر در حال حاضر نگهبان ساختمان ماست ولی شغل اصلی اش آهنگری ست

دو :

در ادامه ...

چرا پیش تر "در قند هندوانه " را شروع نکرده بودم؟! که حالا میان این همه کار و درست هنگامی که این صف طولانی پیش رفته و نوبت به نفر بعدی رسیده قند هندوانه  مرا دنبال خود بکشد؟... امیر رفت. و بعد طبق برنامه من رفتم دستشویی و اشکال اینجا بود که بعدش یک نیرویی  "در قند هندوانه " را داد دستم و حالا ساعت دو و ده دقیقه بعد از ظهر است.

سه :

یک نوع سس خوشمزه ی بدون گوشت برای ماکارونی!

ساعت چهار و چهار دقیقه است و من و نوین نهار خورده ایم و او با شلوار مدرسه دراز کشیده اینجا روی تخت خودش به پهلوی راست و دست راستش زیر بالشش است و موهایش رفته رو به بالا و دو تا پاهایش خیلی مودبانه جفت به هم هستند و از زانو کمی خمیده.


اما من نیامده بودم اینجا که نحوه ی خوابیدن نوین را توصیف کنم. آمده بودم بنویسم که یک نوع سس خوشمزه ی بدون گوشت ابداع کردم برای ماکارونی که  دستور ساختش بدین ترتیب بود:


ابتدا یک عدد پیاز را خرد ِ ریز ریز می کنیم و در تابه کمی تفت می دهیم.
سپس روی دو عدد گوجه فرنگی آب جوش می ریزیم که پوستش قلفتی ور بیاید. بعد آن گوجه ها را به نحوی مثل رنده کردن یا توی مخلوط کن ریختن خوب له می کنیم و حاصل را توی پیاز داغ ریخته هم می زنیم. در همین هنگام می رویم یک عدد فلفل سبز را هم خرد ِ ریز ریز یا رنده یا توسط مخلوط کن له می کنیم که به چیزی شبیه آب طالبی تبدیل شود. و آنرا هم درون همان تابه که پیاز و گوجه تویش هست می ریزیم. و هم می زنیم. کمی باید بپزد که وقتی می چشیم، حالت خام نداشته باشد. دو قاشق رب گوجه و کمی گرد لیمو فلفلی و کمی آویشن و نمک هم اضافه می کنیم و هر سبزیجات دیگری که دوست داشتیم. مثلن من ذرت هم ریختم. می شد هویج خرد شده هم ریخت که من نریختم. بعد درش را می بندیم و می گذاریم حدود یک ربع بپزد و کمی غلیظ شود.
و بعد  با ماکارونی ها مخلوطش می کنیم و رویش هم چند تا تکه کره ی نازک می گذاریم تا آب شود.
.
الان نصف رخت ها از روی بند جمع شده و نصفش جمع نشده هنوز...

+ کتا ; ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٧
comment نظرات ()