آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

بدون هماهنگی!

 

یک حس بی تفاوتی مانده برایم بعد از بسته شدن پرونده ساختمان. نمی دانم. چطور توصیفش کنم. مثل گیجی می ماند. انگار بلند می شوم چند قدم راه می روم و تلو تلو می خورم و باز دنبال سوراخ های روز می‌گردم.

پسریکی از دایی های ناتنی ام که از بچگی اش تا به حال که حدود پنجاه سال دارد، در آمریکا زندگی کرده، حالا آمده بقیه عمرش را تهران زندگی کند. یعنی می خواست برود مکزیک ولی پدر و مادرش نگذاشتند و خیلی نگران شدند و رفتند خِر اش را گرفتند آوردندش تهران.

 حالا که برگشته به من تلفن زد که می خواهد عمه اش (مادر من) را ببیند و چون علاوه بر اینکه او می خواهد مادر من را ببیند، پدر و مادرش هم که ما با آنها خیلی رودربایستی داریم، می خواستند خانه‌ی ما را ببینند، این شد که یک نفر از درون من بدون اینکه با من هماهنگ کند به یکباره گوشی را برداشت و دعوتشان کرد که جمعه ی بعد نهار بیایند خانه ما! حالا من توی این بحران اقتصادی که کشور را فرا گرفته همینطور بی‌تفاوت نشسته ام و آن که این دعوت را کرده دارد هی حساب می‌کند که:" سه ی به علاوه ی چهار به علاوه ی دوی به علاوه ی سه چند می‌شود؟ " من محلش نمی گذارم. بعدش هیجان زده می‌پرسد:" پرستار مادر که انشاالله جمعه ی دیگر مرخصی نمی رود.هان؟...گوشی را بردار زنگ بزن بهش بگو جمعه ی دیگر مرخصی نرودیک وقت!!" من باز محلش نمی گذارم. بعد می‌پرسد:" غذا چی می‌خوای درست کنی؟!" این بار بهش چشم غره می‌روم و او هم بعدش ناراحت می‌شود شانه بالا می‌اندازد و می‌گوید:" به من ربطی نداره! " و همینطور که دور می‌شود بد و بیراه می‌گوید و غر می‌زند و آخرین جمله ای که ازش شنیدم این بود که :" اصلن حیف ِ او که می خواهد کمک ِ من کند!!!"

 

راستی! من امروز کشف کردم که در مایکروسافت وردز اگر بخواهیم نیم فاصله در نوشتار بکار ببریم کافی است کنترل +شیف+ عدد2 را به اتفاق هم فشار دهیم! مراد عزیزم نمی‌دانم تو توانسته بودی جوابی برای آن سوال پیدا کنی یا نه هنوز؟! توی محیط پرشین بلاگ با شیفت+اسپیس می‌شود نوشت.

+ کتا ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢
comment نظرات ()