آنکس که نداندبر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی |
||
حمید می گوید سال 1984 که در آمریکا زندگی می کرده، یک پزشک سیاه پوست ِ متمول، در محله ای که منزل برادر حمید هم آنجا بوده، خانه ای خریده بوده و ساکنان آن محل، آن پزشک را تنها به خاطر رنگ پوستش از محله خودشان بیرون کرده بودند. یعنی آنقدر با نفرت او را آزرده بودند که مجبور شده بود از آن خانه به محله ی سیاه پوست ها برگردد.
دارم فکر می کنم مگر چند سال پیش بوده؟... و حالا که یک سیاه پوست توی خانه ی سفیدِ رئیس جمهور مسکن گزیده، آن پزشک کاش زنده باشد هنوز...