آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

جمعه ششم دی

خبری نیست. روزها در سکوت میگذرند و سکوت همیشه به معنای آرامش نیست. و در این سکوت ، تنها امید است که آدمی را وادار می کند سرپا بایستد.

خوب یا بد ، روزهای بعد در راهند و گویی کسی از پشت سر دست ها را بر چشمانمان گذاشته تا زمانی بگذرد و بعد دستهایش را بردارد و بگوید :" حالا نگاه کن کجا ایستاده ای !"

ممکن است لبه ی پرتگاهی باشد ، ممکن است میان دشتی . ممکن است بازگشت به گذشته باشد ، ممکن است توی دنیای دیگری...

+ کتا ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٦
comment نظرات ()