آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

درباب شگفت زدگی و ...

۱)

آدم باید شگفت زده شود.

هر روز از کاری یا چیزی. نگاهی یا لبخندی. خط نوشته ای یا ...چه میدانم هر چیزی در این دنیا این قابلیت را دارد که آدم را شگفت زده کند. اما

شگفت زده کردن دلی می خواهد که فراموشش نکنی.

افتاد؟

.

۲)

...........امروز حسی در من هست که بیرون نمی ریزد. هر چقدر که تنها باشم،یا هر چه به ابر ها نگاه کنم

باز دلم می خواهد بی آنکه فکر کنم بنویسم :

.

.

 

 

 

هيچ !

و بعد مطلب را پست کنم، خروج از سايت را بزنم و آن ضربدر قرمز آن بالا را... کلیک کنم و بی سر و صدا از نت خارج شوم.

صدایی نیست!...نه!...کسی فریادی نزد!

 

 

+ کتا ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٩/٢
comment نظرات ()