آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

از یک تا نه ...شاید هم بیشتر

 

یک:

دیشب ام بی سی پرشیا فیلم "خانه ای از شن و مه" را گذاشته بود و ما البته اول ِ اولش را ندیدیم اما بیشترش را دیدیم. فیلم روانی بود و بیننده را به دنبال می کشاند. نمی دانم لابد بیننده های ایرانی را البته بیشتر به دنبال می کشاند! البته حمید آخرش گفت : "که چی؟" و من جوابش را هنوز پیدا نکرده ام.

دو:

 تقریبا سه روز است که مفاصل دست ِ راستم به نام های "کتف" و" آرنج" و" مچ" درد می کنند. امروز دیگر از صبح یک شالگردن پیچیده ام دور دست راستم از بالا تا پایین. قبل ازا نجام هر کاری هم از قبیل ظرف شستن و غذا پختن و حتی تایپ کردن و غیره هم این درد بیشتر خودش را یاد آوری می کند. بنا بر همین الان خانه نامرتب و ظرف ها نشسته مانده اند.

سه:

دیروز عصر مادر را بردیم خانه خودشان و برگشتیم. حمید و نوین یک کیک کوچک خریده بودند و سه تا کتاب و یک ماتیک و به این ترتیب جشن تولد کوچکی برگزار شد. امروز قانونا اولین روز بعد از چهل سالگی من است و این یعنی من خیلی باید بزرگ شده باشم. کمی عجیب به نظر می رسد!

چهار:

تمام روز ذهنم را فکر بی عقلی های برادرم مشغول کرده. دیروز پرس و جو کردم که ببینم عکس العملش بعد از حرفی که گفته بودم وکیل درباره خانه ای که الان در آن سکونت دارد بهش بزند چه بود و وکیل گفته بود وقعی به این حرف نگذاشت و گفته کار خودش را دنبال می کند!

پنج:

باید یک کارت تلفن بخرم زنگ بزنم با دایی صحبت کنم

شش:

اگر حرف پراکنده ی دیگری به ذهنم رسید و درد دستم اجازه داد باز هم به شماره های این پست می افزایم

هفت:

دو تکه یادداشت یکی از روز جلسه ای که اینجا برگزار شد و یکی از سه شنبه ای که برف بارید توی دفترم هست که دلم می خواهد اینجا بنویسم اما هنوز ننوشته ام.

هشت:

بروم فکر نان کنم که خربزه آب است

نه:

شماره هشت به این معنا بود که وبلاگ نوشتن خربزه است؟

+ کتا ; ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢
comment نظرات ()