آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

ابعاد دوستی...

غافلگیر شدن که "غافل" ش فارسی نیست. سورپرایز هم فارسی نیست... خدایا چرا ذهنم کمک نمی کنه که یک مترادف فارسی برای این کلمه پیدا کنم؟...شگفت زده ؟ شگفت خورده! ؟ شگفتیده؟..

ساعت حدود ده صبح مردی که از میانسالی گذشته تر به نظر می رسید، زنگ در خانه را زد. نشانی ما را خواند و گفت یک بسته دارید. بسته را گرفتم که در ابعاد یک سی دی در کاغذ کادوی خوش رنگی بسته شده بود و رویش فقط نشانی ما بود. فرستنده کیست؟ و مرد گفته بود از دبیرستان فرزانگان

دبیرستان فرزانگان فقط یک نفر را می شناختم. یعنی خودش بود؟ نشانی مرا از کجا آورده بود؟ .... به این دقت : پلاک هشت جدید - ده قدیم

بازش کردم و لذت بخش ترین هدیه ی دنیا را گرفتم

خیلی چیز ها را نفهمیدم اما فهمیدم که ابعاد دوستی چقدر فراگیر از ابعاد زمان و مکان است...

 

مثل این بود که من و دوست

یک جای دور در یک دنیای عجیب

 یکدیگر را در آغوش گرفته باشیم...

 

ازت ممنونم شقایق مهربان... و فکر می کنم به شباهت ها با این تفاوت که تو هم خیلی باهوش تر و هم خیلی مهربان تر از منی...

.

و سپاس ویژه از شهرزاد عزیزو هدیه ی زیبایش و ماهور مهربان و آب  زلال و سپیده ی اینجا و بی بی شهر بانو و  آیدین و الهام  و گلناز  و گیل بانو و رویای مهربان که این جشن را توی کامنت دانی ِ پست قبل راه انداخت و مهدیه و امیر و گندم و رضا قاری زاده و هدی و رضا ی دل نوشته ها و داروگ و نگاه و سارا ی سارا و پاییز و  مای هایکو ی لطیف و سیدو ی پر شور و آزاده و  نیک آیین گرامی  و شوکای خوش قلم و مریم ِ دست نوشته ها و مینای یاد یاران و ارنواز عزیز و محمد و یک قدیس دوست داشتنی و عاطفه و نسیم عزیز و عمو هومن مهربان و بهروز و نرگس و امیر حسین عزیز و دیوا جان و مانیا ی نازنین و آی تک دوست داشتنی... (ادامه دارد...)

 

 

+ کتا ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱
comment نظرات ()