آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

که هستم؟ ...

 

هر روز جایی از روز می ایستم. میان راه ساعت را نگاه می کنم. خودم را نگاه می کنم. - مثل از خواب بیدار شدن ناگهان می ماند - :

که هستم؟

کجا ایستاده ام؟

پاسخ ها اغلب نا امید کننده است...به راهم ادامه می دهم  همچنانکه گویی دوباره تا فردا حوالی همین وقت ها به خواب می روم!

+ کتا ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٢۳
comment نظرات ()