بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی
حرفی
به ذهنم نمی رسد
این خاکستر ِ مانده از آتش را
تا به یادش بیاورد
که چه سرخ،...
چه سرخ
بود