آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

The sheltering sky

دیشب فیلم "آسمان سرپناه" را دیدیم.- دوست دارم اگر کسان دیگری هم دیده اند نظرشان را بدانم.- مرا جذب کرد و تماشایش را دوست داشتم. به نظرم رویارویی ِ بی پرده با واقعیت بود. 

 اما حمید دائم غر می زد که:" چرا مردم کشور های استعمار شده را این گونه بی فرهنگ نشان می دهند؟ اگر راست می گویند درباره بلاهایی که کشور های استعمار گر سر آنها در می آورند فیلم بسازند نه درباره بدویت و وحشیگری مردم این کشور ها."

آسمان سرپناه

برناردو برتولوچی، آسمان سرپناه را بر اساس رمان اتوبیوگرافیکال پل بولز ساخته است.  یک تجربه کاملا شخصی که بر اساس خاطرات بولز در صحرا و شمال آفریقا نگاشته شده است.

داستان زوج جوان آمریکایی به نام کیت و پورت مورس بای که بعد از جنگ جهانی دوم به شمال آفریقا می‌روند تا زندگی تازه‌ای را تجربه کنند. آنها خود را جهانگرد و سیاح می‌دانند نه توریست اما در پایان فیلم می‌فهمیم که آنها همان توریست‌اند نه جهانگرد.

کیت و پورت بعد از ۱۰ سال زندگی زناشویی، شکاف عمیقی را در رابطه زناشویی‌شان احساس می‌کنند. آنها دست به این سفر خطرناک و پرماجرا می‌زنند تا نه تنها خود را بشناسند بلکه رابطه متزلزل بین خود را ترمیم کنند. آنها خود را در فرهنگ، آداب و زندگی بومیان شمال آفریقا غرق می‌کنند، از آب آلوده صحرا می‌نوشند، غذاهای دستفروشان محلی را می‌خورند و با مردم بومی رابطه جنسی پیدا می‌کنند.

آسمان سرپناه درباره روشنفکران دلزده و خسته از زندگی و فرهنگ غربی است که به جستجوی جهان‌های ناشناخته و اگزوتیک می‌روند اما ذهنیت ساده‌لوحانه و خوش‌باورانه آنها در مواجهه با واقعیت هولناک صحرا و فرهنگ بومی ترک برمی‌دارد و رویای آنها به کابوس سهمگینی بدل می‌شود. صحرا مثل یک سراب می‌ماند و زیبایی، خلوص و خشونت آن آنها را فریب می‌دهد. پورت بر اثر ابتلا به بیماری تیفوس می‌میرد و کیت سعی می‌کند هویت بومی پیدا کند.

نقل از رادیو زمانه-پرویز جاهد

+ کتا ; ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱۱
comment نظرات ()