آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

26- مه ِ ناپیدای سکوت

 

مثل ابری که متراکم تر و وسیع تر شود، این روز ها توی ذهنم سکوت، انباشته می شود.

در مه ِ نا پیدایش احساس امنیت می کنم. چشم می بندم.

 پی ِ صدایی نیستم...

 

 

دیشب خواب می دیدم حامله شده ام. اول خوشحال بودم. اما بعد تصمیم جدی به سقطش گرفته بودم. جالب اینکه بر خلاف عقاید خودم که اصولن با اضافه کردن آدم جدید به این دنیای ناآرام مخالفم، تنها دلیلم براسقط بچه ، ترس از عقب افتاده بودنش بود!!

 

+ کتا ; ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٦
comment نظرات ()