آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

می خواستم اينجا رو آپ کنم و همينجا از خدای خوشبختی های کوچک که کاری کرد ما ديروز بريم سينما و فيلم کافه ترانزيت را ببينيم تشکر کنم که همين الان از مدرسه ی دخترکم زنگ زدند گفتند تب داره. بايد برم دنبالش.

 

+ کتا ; ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢٩
comment نظرات ()