آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

همانطور توی همان سکوت...

 

مثل اینکه روی یک خط فاصله نشسته ام میان کلمات. بین دو عبارت مانند ِ "تا به حال" و "‌از حالا به یعد".

اینطوری :

تا به حال - از حالا به بعد

و من روی آن خط فاصله میان سکوتی که لازمه ی آن فاصله است،‌ چهار زانو مثل عکسی یک جایی  از زمان ثبت شده باشم...

 

+ کتا ; ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۳٠
comment نظرات ()