آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

حجمی از سکوت

 

گیر یک سکوت افتاده ام. نمی دانم چرا. مثل اینکه میان حجمی شناور باشیم و به یک محدوده ای برسیم که فضایش طور دیگری باشد. مثل وقتی توی دریا باشیم و به یک جا برسیم که یک جریان آب سرد ناگهان به ما می رسد، ... توی سیالیت این روز ها انگار به حجمی از سکوت رسیده باشم...

حرفی به ذهنم برسد می آیم...

 

 

+ کتا ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢٩
comment نظرات ()