آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

سه شنبه

لیست کار های نکرده ام همینطور جلوی چشمم آزارم می دهد.

امروز چند شنبه است؟

مخاطب درونی از گوشه ای می گوید: سه شنبه.

من باید چکار کنم؟ … شانه بالا می اندازد. از صبح یک مقدار کتاب را توی کارتن کرده ام و فرستاده ام آن خانه. بعد رفته ام مرغ و بادمجان خریده ام و نهار را آماده کرده ام. بعد به عمده فروشی، دو کارتن پوشک برای مادر سفارش داده ام که بیاورد. بعد دیده م پول توی خانه ندارم رفته ام بانک پول گرفته ام. اما یک جوری انگار این کار ها هیچکدام کار نبوده چون توی لیست کار های نکرده ام نبوده و نمی توانم رویشان خط بکشم و بگویم انجام شد!

گذاشتن چک سارا توی حسابش در بانک مسکن

گرفتن کارت تازه بانک پارسیان دایی از یوسف آباد.

مراجعه به اداره بازنشستگی کل کشور جهت ارائه قیم نامه ی مادر برای دریافت نامه به بانک صادرات جهت دریافت حقوق مادر

گرفتن حقوق مادر بعد از آن

گرفتن حقوق دایی و گذاشتنش به حساب سپرده اش

پرداخت قسط این ماه تعاونی مسکن دایی

توی کارتن کردن خرده ریز هایی که اینجا باقی مانده…

باز کردن کارتن هایی که برده ایم آن خانه

خریدن ماشین لباس شویی

پرداخت قبض برق و عوارض شهرداری

امروز چند شنبه است؟

مخاطب درونی نزدیک تر آمده و در حالی که دارد این نوشته ها را می خواند آرام دوباره تکرار می کند: سه شنبه…

بهش می گویم : یادت باشه شب پرستاران داره!‌

+ کتا ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٢٢
comment نظرات ()