آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

توضیح ضروری!

یک: ...

مسول موسسه که آمد، برخورد خوبی داشت. خیلی تخصصی با مسئله برخورد کرد. به بیماری آلزایمر و مراحل مختلف آن آگاهی کامل داشت. بابررسی شرایط ما قرار شد ظرف سه روز فرد مناسبی را بهمان معرفی کند. هزینه اش هم نسبتن مناسب است. برای یک ماه و نگهداری شبانه روزی پانصد هزار تومان.

امیدوارم برادرم باز ایجاد مشکل و دردسر نکند که مجبور به برخورد های شدید تری با او نشوم. یادم باشد که از نظر قانونی من قیم مادر هستم  و هر تصمیمی در رابطه با نگهداری مادر بگیرم کسی نمی تواند منعم کند. از طرفی توی آن جلسه ای که بزرگان فامیل جمع شدند و مادر را سپردند به من ، خودش هم امضا کرده که به صلاحدید من هر پرستاری برای مادر بیاورم موافق است. گرچه که بعد ها گفت آن امضا را قبول ندارد. ...

بگذریم.

دو: دلشوره دارم

 یکی دو روز دیگر پرستار می آید. باید توی اتاق مادر برایش یک تخت اضافه کنم. باید به فکر اسباب کشی خودمان هم باشم. باید برای پرستار کمد خالی کنم. باید یک سری چیز های بی خودی را که سال هاست توی خانه ی مادر انبار شده و استفاده نمی شود را دور بریزم که دور و بر کمی خلوت شود. تقدم و تاخر کار ها را گم کرده ام. ذهنم آشفته است. نباید مادر را با پرستار تنها بگذارم. بنشین کنارم. کنارم بنشین و دست توی جیبت کن و ببین یک ذره آرامش اگر داری به من قرض می دهی؟‌... کتاب ها را ، کفش ها را ... آخ ناخن های پای مادر را یادم نرود امروز حتمن بگیرم. لباس ها را بای مرتب کنم. ضربدر ضربدر ضربدر...

کنار تمام انگشت هایم سکوت ___________خطی ممتد از فراموشی پا به پای تمام ثانیه ها________

و کلمه هایی که توی غبار نامفهوم چشم های او گم شده اند.

کنارم بنشین. بنشین کنارم و ببین توی نگاهم مادر موج می زند.

خالی از خاطره ، دلش

نمی داند برای که تنگ است...

سه: تو ضیح ضروری!

گاهی لزومی ندارد کلمه ها مرتب و منظم و اتو کشیده بهترین لباس هایشان را بپوشند و صاف روی صندلی های سالن اجتماعات ذهن مان بنشینند. گاهی می توانند با لباس های راحتی بیایند، چیدمان صندلی ها را به هم بریزند و هر طور که دلشان می خواهد بنشینند. بعضی روی زمین ولو شوند،‌بعضی روی صندلی چرت بزنند،‌...بگذاریم راحت باشند. راحت ِ راحت...

+ کتا ; ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٦
comment نظرات ()