آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

سه نقطه

 

امروز صبح زنگ زدم به یک موسسه ی پرستاری. این موسسه را دختر عمویم معرفی کرده بود و گفته بود که موسسه ی خوبی است و پرستار های مطمئن و خوبی دارد و مدیرتش با یکی از آشنایانشان گویی آشناست… در هر صورت بهترین گزینه برای این کار بود.

تماس گرفتم و آنها گفتند که اول یک نفر کارشناس می فرستند که بیمار را از نزدیک بیند، شرایط نگهداری و شرایط ما را بررسی کند و سپس پرستار مناسبی را بهمان معرفی کند و ظرف 24 ساعت کار را شروع کنند.

آقای کارشناس قرار شد ساعت 8 امشب بیاید اینجا.

دلم شور می زند

+ کتا ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٥
comment نظرات ()