آنکس که نداندبر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی |
||
از دیشب رفته ای صدر اخبار ذهن من. نمی دانم با خودت چه فکرهایی کرده ای که کار به اینجا کشیده، نمی دانم برای ساعت ها و روز های بعدت چه پیش بینی هایی کرده ای. نمی دانم تا کجا های این راهی که در پیش گرفته ای را توانسته ای پیش خودت مجسم کنی و یا اینکه چه پیش آمد هایی را توانسته ای پیش بینی کنی و چه مقدار از آنها را توانسته ای نادیده بگیری...
اما خوب می دانم با شرایط خاص و سختی که بزرگ شدی، دیگر این اوضاع برایت غیر قابل تحمل شده بوده. بیماری روانی مادرت، برخورد های غریبه و سنگین پدرت...همین هجده سال و تا همین جا هم گل کاشته ای که همراهی شان کرده ای. می دانم و به تو حق می دهم.
به تو حق می دهم که عصیان کرده باشی. به تو حق می دهم که به سیم آخر زده باشی. به تو حق می دهم که خواسته باشی حتی اگر شده یک شبانه روز ، در هوایی خارج از اراده ی دیگران نفس بکشی.
چرا که این زندگی حق توست. فرصتی که به هر انسانی فقط و فقط یکبار داده می شود. این تویی که باید درباره ی نحوه ی چگونه گذراندنش تصمیم بگیری و من، ... من نه می توانم و نه می خواهم که نصیحتت کنم. من فقط می توانم برایت آرزوی چشم های باز داشته باشم دلارامم! آرزوی اینکه برای پیمودن باقی راه، چشم هایی کاملن باز داشته باشی...
دوستت دارم- خاله کتی
پی نوشت:
آهان! طرفدار های مجاهدین خلق در پاریس تظاهرات کرده ن...صب کن صب کن یه جای نزدیک تر! ... انگار توی مشهد هم یه تظاهراتی شده !
...
هیس!.......پدرش گفته به هیچکس نگین! بگین توی تظاهرات گرفتنش!! بد بختی اینجاس که خب این یکی دو روزه توی تهران تظاهراتی نداشتیم جایی. داشتیم؟!