آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

حکایت ما و برقی که نیست!

قبض برقمان این ماه آمده صد و شصت  و پنج هزار تومان. این قبض مال از اواسط فروردین تا اوایل خرداد است. در شرایطی که ما هنوز تا الان که ٢۵ خرداد شده کولر هایمان را روشن نکرده ایم. و من مدت زیادیست که پلوپز را هم حتی از آشپز خانه جمع کرده ام و چپ می روم و راست می روم هی لامپ های اضافی را خاموش می کنم.

قبض را با قبض قبلی که مال زمستان بود مقایسه می کنم. آن موقع که ما پلو را در پلو پز می پختیم و دو تا بخاری برقی هم شب ها روشن می کردیم. نصف این مقدار شده بوده! البته آن موقع یک منت ی هم سرمان گذاشته بودند و یک رقمی به عنوان یارانه پرداختی توسط دولت توی آن قبض منظور شده که توی این یکی نیست.

هرچه فکر می کنم نمی فهمم کجا برق اضافه مصرف کرده ام اما به اشکال توی سیم کشی داخلی خانه شک دارم چون لامپ های آشپزخانه هم زود به زود می سوزد و ممکن است علت از اتصالی داخلی باشد. لجم  می گیرد. دلم می خواهد اعتراض کنم. اما میدانم که هیچ اعتراضی در این باب پذیرفته نیست.

حالا از اون یارو خسیسه کی بود که نوذری زمان جنگ توی صبح جمعه باشما نقششو بازی می کرد؟‌ از اونم بد تر شدم. کولر که کلن از برنامه تابستان امسال حذف شده و اوقاتی هم که برق هست ما همچنان در تاریکی بسر می بریم ببینیم قبض ماه بعد چطور خواهد آمد!

+ کتا ; ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٢٥
comment نظرات ()