آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند؟ ...

.

همین طور است همسایه! زمان همیشه به همین سرعت می گذرد و ما هر چند سال یکبار ناگهان خود را میان ثانیه های گیج و ویلانش سرگردان می یابیم.  که بوده ایم؟ چه خواسته ایم؟ خواستنمان در خواب بوده  یا در بیداری؟ در  مستی بوده یا هشیاری؟ ... کجای ثانیه ها کنار جاده ی زمان ایستاده ایم  و از روزگار  جامانده ایم؟ می فهمم! بیداری می گوید:  باید  بلند شد  دوید  اما همینطور که می دوم باز توی دلم می پرسم  : تا کجا؟

.

+ کتا ; ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۳/۱٦
comment نظرات ()