آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

 

هیچی نمی تونست توی این روز تعطیل بی حوصله ی کشدار انقدر خوشحالم کنه که خوندن این پست بی بی کرد...

الان یه جوری دارم روی ابر ها راه می رم دیگه....!

.

.

+ کتا ; ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/۱٥
comment نظرات ()