آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

فرصتی برای دیدن ...

 هیچ کس یک گل را آن طور که هست نمی بیند ؛ فرصتی برای دیدن گل نداریم ، "دیدن " زمان می برد .

اوکیف

دیروز به طور اتفاقی یک فیلم از زندگی جورجیا اوکیف دیدم . او را از سال ها پیش تا حدودی می شناختم. شاید حدود بیست سال پیش بود که آقای نامی کارهایش را نشانم داد ... محو تماشای گل های غول پیکر او شده بودم. از همان بار اول که نامش را شنیدم در ذهنم ماند. شیفته ی نوع نگاهش بودم. با این همه تا به حال با شخصیتش آشنا نبودم. دیروز که فیلم زندگی اش را دیدم یک حسی مثل انگیزه زیر پوستم دوانده. کاش این انگیزه همین قدر قوی بماند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت: دخترک هایکوی خارجکی گفته! :)

+ کتا ; ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٧
comment نظرات ()