آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

در این سکوت

به تماشای  تاب خوردن ِچند کلمه

 آویخته  به نخی

که مرا به تو

                    - تو را به من -

متصل می کند...

 

 

+ کتا ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٤
comment نظرات ()