آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

بد نیست! بد نباید باشد. حس می کنم دارم بر می گردم سر خانه ی اول. ابتدای راه. همانجا که چهار - پنج سال پیش بودم.

      با حسی مبهم

      از آینده ای که

      پشت سرش گذاشته ایم!...

      همیشه می شود برگشت

      از نو پیمود

      راه ِ آمده را...؟

.

.

+ کتا ; ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٤
comment نظرات ()