آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

صد بار تو را گفتم از عمق بیا بالا !

......

این رفتن به اعماق هم واقعن کار دست آدم میدهد. مگر همین سطح آب چه بدی دارد که می خواهی بروی به اعماق خودت؟ نتیجه اش چه بود جر یک عالمه سیاهی و بد بختی و سنگینی حجم آب های اقیانوس روی سینه ات؟ شاهدش هم همین پست های سیاه اخیر وبلاگ سفیدت. چه کار به درونت داری بابا؟ این بالا ها مگه چشه؟

خب یه کم پاییزه...باد سردی میاد/  -دستامونو می کنیم تو جیبامون.

یه کم هم تلخه.../ -یه کم هم قند و نبات می ریزیم تو جیبامون.

یه کم هم...حل مسئله هاش سخته/ که ما تا آخر جلسه می شینیم. حل شد، شد نشد هم که باز دست می کنیم تو جیبامون دنبال تقلب هامون! 

 (باید یه کم نفس بگیرم برای سفر بعدی به اعماق... داشتم خفه می شدم.) 

  ما تو اين شرکت تلوزيون که نداريم هيچ ، راديو هم نداريم حتی.../  

 

+ کتا ; ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۸/۱٤
comment نظرات ()