آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

از آنجا تا اینجا-بخش چهاردهم

يک يادداشتی توی فتر چه ام هست
از روز ۲۳ فروردين که به چيز خاصی توش اشاره نشده. مثل سيال ذهن نويسی است. هر چه به ذهنم رسيده نوشته ام.

.
از اينکه شب بايد می رفتيم فرودگاه و دايی را می آورديم، از اينکه توی فکر بودم برای ثبت نام دخترک توی آزمون ورودی دبيرستان ها، از گرانی های بی سابقه، از حواس پرتی های حميد، از خط فقر و بالاخره از يک لوبيا پلوی خوشمزه!‌

.
اينها به تفصيل نوشته شده اما من حوصله ی نوشتنش را ندارم  و وقتی من حوصله ی نوشتنش را نداشته باشم لابد شما هم حوصله ی خواندنش را نداريد!

 .


يک يادداشت هايی هم توی کامپيوتر بود مربوط به اتفاق های بين فاصله ی از آنجا تا اينجا که چون سيستم به خاطر ويروس فورمت شد از بين رفت.

 اما هنوز یک سری یادداشت توی دفتر چه ام مانده که یا خلاصه و یا اگر به نظرم ارزش داشته باشد بعضی ها را کامل اینجا خواهم نوشت که به وبلاگم هم وفادار باشم. چون قرار بود تمام و کمال اتفاق ها را تویش بنویسم! ...

 

+ کتا ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٢/۱٩
comment نظرات ()