آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

روند دریافت حق سرپرستی

برای گرفتن حق قیمومیت یا سرپرستی قانونی فردی که قادر به اداره ی امور مربوط به خود نمی باشد چه روندی را باید طی کرد؟ 

گمان نمی کنم  مطالبی که در این پست ها می نویسم در حال حاضر  به درد خوانندگان وبلاگ من بخورد اما چون حدس می زنم  ممکن است کسانی برای دریافتن چگونگی این روند توی اینتر نت سرچ کنند و چیز دندان گیری در این باره پیدا نکنند، تصمیم گرفتم این روند را آنطور که می گذرانم در وبلاگم شرح دهم.  

مرحله یک ابتدا به یکی از ساختمان های قوه قضائیه بنام اداره امور مربوط به محجورین و سرپرستی، واقع در ابتدای خیابان ایرانشهر از سمت پل کریمخان مراجعه می کنیم و مدارکی که لازم است در ابتدای کار همراه داشته باشیم عبارتند از:  

یک: شناسنامه فردی که نیاز به قیم دارد

دو : شناسنامه فردی که داوطلب است قیم شود

سه : کپی کامل از شناسنامه فردی که نیاز به قیم دارد

چهار: کپی از صفحه اول شناسنامه داوطلب قیمومیت

پنج : یک نامه از پزشک معالج بیمار که در آن نوع بیماری و عدم توانایی بیمار در اداره ی امور خود ذکر شده باشد.

شش : در خواست کتبی داوطلب قیمومیت از اداره ی سرپرستی با ذکر علت در خواست 

تو ضیح اینکه پزشک معالج مادرم البته آن نامه را به ما نداد و نمی دانم چه از او کم می شد اگر می داد. چون من روز دوشنبه اول رفتم مطب دکتر برای گرفتن آن نامه و پس از یک ساعت انتظار، و دکتر بی خود بی جهت گفت که این درخواست باید از طرف پزشک قانونی به او ارائه شود. در صورتیکه چنین نبود و از اول بسم الله گفتند این نامه لازم است و من شانس آوردم که یک نامه ی قدیمی تر از او داشتم که برای دریافت داروی اکسلون که یکی از اصلی ترین دارو های آلزایمر است ، چنین نامه ای از او داشتم و همان را به جای گواهی بیماری از سوی پزشک ارائه دادم و هم توی سرپرستی این نامه را می خواستند و هم توی پزشکی قانونی!  

این مدارک را به آقایی که درطبقه ی همکف بود نشان دادم و او مدارک را بررسی کرد و پس ازاینکه از تکمیل بودن آنها اطمینان حاصل کرد، مرا فرستاد به مرحله ی بعد که طبقه ی اول بود.در طبقه ی اول یک آقایی پس از یک مقدار سوال و جواب که مثلن چرا می خواهی قیم شوی و این حرف ها، مشخصات مادرم را در  یکی دو برگ فرم چاپ شده  نوشت و همه ی مدارک را به هم منگنه کرد و داد دستم و گفت برو بخش رایانه ثبتش کن برگرد. یکی دو بار همین کار را کردم(!!) و بعد مرا فرستاد طبقه ی بالاتر که دراین مرحله دیگر باید معاونت قضایی برگه معرفی به پزشکی قانونی را امضا می کرد که بالاخره این کار هم انجام شد. 

مرحله دو اولن یاد هر کسی که خواست برود به اداره ی سرپرستی باشد که آنها سه شنبه ها صبح تا ساعت ده جلسه دارند و کسی سرکار خودش نیست و ارباب رجوع باید تا ساعت ده پشت در اتاقی که کار دارد صبر کند. در اتاق معاونت قضایی از من سوال شد که آیا مادرم قادر به راه رفتن هست یا نه؟ و من پاسخ دادم که راه می رود. گفتند پس خودت ببرش پزشکی قانونی. چون اگر بیمار قادر به راه رفتن نباشد یا به هر علتی تقاضا شود که برای گواهی تائید بیماری از سوی پزشکی قانونی، آنها را بفرستند منزل، پرونده می رود توی نوبت و معلوم نیست چه مدت طول می کشد تا برای بازدید و ارائه ی گزارش نوبت متقاضی بشود.  این چنین شد که رفتم خانه و مادرم را آماده کردم و  بردم به پزشکی قانونی. پزشکی قانونی شهر تهران در جنوب پارک شهر و نزدیک به انتهای خیابان بهشت قرار دارد.

توی پزشکی قانونی اول از همه باید رفت بخش حسابداری و آنجا با توجه به اینکه برای چه کاری مراجعه کرده ای ، مبلغی را تعیین می کنند و با شماره حساب پزشکی قانونی می فرستندت به بانک ملی. بانک ملی انتهای خیابان بهشت یافت می شود.

ولی باید بدانی که برای پرداخت های پزشکی قانونی نباید بروی توی خود بانک و مثل من و چند نفر دیگر ته یک صف دراز بایستی که هر وقت نوبتت شد بهت بگویند اشتباه ایستاده ای و بفرستندت زیر زمین همان شعبه. باید کف دستت را بو کنی و خودت از همانجا توی خیابان که هستی با نشانی که از کف دست بو کرده ات گرفته ای راه زیر زمین بانک را حدس بزنی و یکراست بروی آنجا و پول را واریز کنی و با قبض واریز برگردی بروی پذیرش.

مدارکی که توی پذیرش پزشکی قانونی برای معاینه لازم است: 

یک: معرفی نامه برای بیمار از اداره سرپرستی

دو: دو قطعه عکس

سه : قبض واریز شش هزار و پانصد تومان در حساب پزشکی قانونی  بانک ملی جهت معاینه تخصصی روانی

چهار : کپی و اصل شناسنامه بیمار

 بعد آدم را می فرستند به بخش روان. اسم این بخش "اتاق چهل و پنج" می باشد. آنجا یک تعداد صندلی سبز رنگ هست که منتظران در نوبت نشسته اند. و پرونده از قسمت دیگری خود به خود به اتاق معاینه فرستاده می شود و آنجا نام بیماران را به نوبت صدا می کنند و پزشکان پس از معاینه نظر نهایی شان را می نویسند و باز از همان مسیر پشتی می فرستند به سالن پذیرش و پس از مدت ها کشیدن انتظار و تماشای مردمان درگیر مشکلات عجیب و غریب و سخت، بالاخره نام بیمار را از یک بلند گو اعلام می کنند و پاکت در بسته را می دهند دستت که ببری به همان اداره ای که از آنجا ارجاع شده بودی.

 مرحله سه: در سومین مرحله پاکت را همانطور سر بسته می بری دوباره اداره سرپرستی. آنجا آنرا می گشایند و دوباره در رایانه ثبت می کنند و بعد باید تازه بروی تشکیل پرونده بدهی.

برای تشکیل پرونده از تمام مدارکی که تا به حال ارائه داده ای باید یک کپی تهیه کنی. ضمنن باید اصل شناسنامه متقاضی ِقیمومیت هم همراهت باشد.

در مرحله ای که پرونده تشکیل شد ، یک شماره پرونده به آدم می دهند که باید چون جان عزیز از آن مراقبت کنی. برای همین منگنه اش می کنند به شناسنامه ات. بعد از این مرحله، قاعدتن باید مرا می فرستادند یک طبقه بالاتر. یعنی طبقه سوم که درخواست تشکیل دادگاه را بدهم.

اما آقایی که پرونده را برایم تشکیل داد یک جور یواشکی پس از اینکه پرسید مادرم همراهم هست یا نه و من گفتم نه، گفت که اگر اینطوری تنهایی بروم در خواست تشکیل دادگاه را بدهم، باز می رود توی نوبت و عجله ای در کار نیست و معلوم نیست چه زمانی را برای تشکیل دادگاه مشخص کنند. اما اگر مادر همراهم باشد، همان موقع سریع دادگاه را برایمان تشکیل خواهند داد. این شد که من گفتم می توانم همین الان بروم خانه و مادرم را بیاورم اما گفت نه! نمی دانم چرا راغب نبود که امروز مادر را ببرم برای تشکیل دادگاه. حتی گفت اگر به جای شنبه ، یکشنبه بیایی بهتر است. من نمی دانم اما او حتمن چیز هایی می دانست. مثلن اینکه می دانست که امروز و شنبه متقاضی دادگاه زیاد است و معطل می مانیم. یا اینکه خبر داشت که قاضی ِ روز یکشنبه آدم منصف تری است. در هر صورت قرار شد که من و مادر یکشنبه صبح  ِ اول وقت آنجا باشیم.  

+ کتا ; ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۱
comment نظرات ()