آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

بی برگی ِ باغ ِ ايام . . .

.

.

نشسته به اندوه انبوه دشت

ز بـی بــرگی بـاغ ایـام بـــرف

.

.

.

از صبح دارم یکبند ترانه برف را گوش می کنم. همینطور مدام و بی وقفه...

.

.

.

 

+ کتا ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۸
comment نظرات ()