آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

.

یک حسی دارم الان انگار که از گرد راه رسیده باشم نفس نفس زنان و بدانم که دوباره باید خیلی زود راه بیافتم اما ندانم مقصد بعدی کجاست...

.

.

+ کتا ; ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٢٧
comment نظرات ()