آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

ساکت تر از همیشه

ساکت تر از همیشه اینک منم خمیده در پالتوی سیاه خود، لابه لای برگ های باغچه ی خیس ، ته ذره های سپیدی برف ها را نگاه می کنم هنوز…

.

.

.

پی نوشت یک: ‌این جمله ی پست آخر آیدین:‌ جزئیات نالازم و ضروری به قول آقامون چخوف روح داستان را آزار می دهند!
پی نوشت دو:‌ مسنجرم رو مجبور شدم پاک کنم. باز یه ویروسی افتاده به جون سیستم ما که صفحه ی ایمیل ها هم حتی باز نمیشه. ویروس یاب آیدین هم کار ساز نبود. از دست ویروس ها خسته شدم. بنا بر این اگه آفلاین گذاشتین یا ای میل زدین بدونین که من فعلن  تا اطلاع ثانوی دسترسی به ای میل و مسنجر ندارم.

                   

+ کتا ; ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/۱٥
comment نظرات ()