آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

 

صبح که خوب شروع شده بود. پس چرا انرژیم هنوز به ظهر نرسیده تمام شده؟

مخاطب درونی میگه: به جوراب های نو ت فکر کن! . سه جفت جوراب سیاه خریدیم.باهم. یادت نیست؟ جوراب های خوب! دو تا آدونیس و یدونه نایک! هر سه زمستونی و مناسب برای کفش اسپرت.

راست میگه!این خودش خوشبختی داره. شاید یکی شو بدم به دخترک. شایدم خسیس بازیم بیاد و ندم!

...

تیستو سبز انگشتی هم همراهمه. یادم رفت به نازیلا بگم دخترک برام خریدش! جالب اینجاس که نازیلا بهم سفارش کرده بود که من برای دخترک بخرم. بعد من فهمیدم که دخترک خوندتش و وقتی فهمید من نخوندم خودش برام خرید!

اینم که خودش خوشبختی داره.

...

مخاطب درونی می گه خودتو لوس نکن و بی خودی نگو انرژیم تموم شده و این حرفا. اینتر نت رو قطع کن و به کار برس. هنوز کار ها ی انجام نداده رو لیست نکردی؟

بهش می گم یه سری شو چرا به خدا. مگه ندیدی؟ ته همین دفتر چه ی تموم شده س. می خوای بیارم نشونت بدم ببینی؟‌

- گرفتن عدم خلافی ماشین

- گرفتن معاینه فنی ماشین

- تعویض پلاک ماشین

- اتمام آلبوم پروژه درروس

- اتمام آلبوم پروژه دولت

- رفتن به اداره سرپرستی و اقدام برای گرفتن حق سرپرستی مادر

-  ثبت نام در کلاس های نظام مهندسی برای ارتقا پایه

-  گرفتن دفتر چه بیمه مادر که تمام شده.

- و خریدن یک دفتر چه یادداشت نو برای خودم!‌

+ کتا ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٦
comment نظرات ()