آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

با دست و پا و دهانی بسته

فریادی کشیدن و

 دستانی گشاده

به سوی آغوشی

بردن

...

دشوار است اما

نا شدنی نیست

 

+ کتا ; ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٦
comment نظرات ()