آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

پذیرش واقعیت ها

اول

 

دارم فکر می کنم همه ی لحظه های عمر انگار وقف پذیرش واقعیت ها می شوند و بس.

 دوم

بعد از جلسه ی روز چهارشنبه ، تا امروز هنوز برخورد یا صحبتی میان طرفین گفتگو صورت نپذیرفته. طبق قرارداد ، می بایست در صورت بروز هر گونه اختلاف، به دو نفر داور بی طرف که در قرارداد تعیین شده بودند مراجعه شود. حمید هم همین کار را کرد. رفت پیش یکی از آن داور ها و مسئله را در میان گذاشت.آن داور بعد از شنیدن حرف هایش، بهش گفته بود:" از این که تو می گویی برادرانه تر و منصفانه تر ممکن نیست. "

 سوال:

 

برای ساختن ساختمان، یک مبلغی خرج شده که این مبلغ باید بین شرکا تقسیم شود.  سهم هر کدام چقدر می شود؟!

 

 

من فکر می کنم این مسئله را جلوی بچه های کلاس پنجم دبستان هم بگذارند، به راحتی حل می شود! برایم جای سوال است که مشکل این انسان های تحصیل کرده و باسواد در حل این مسئله چیست!

 

 

 

سوم

 

پدر از محل فروش دفتر شرکتی که داشت، و یک ماه قبل از فوتش قولنامه ی فروش را بسته بود، تعدادی چک وصول نشده داشت. تاریخ چک ها از شهریور سال جاری تا اردیبهشت سال بعد گذاشته شده. با صحبت های فراوان و تلاش های دایی ، قرار شد که چک ها را برای تامین مخارج بیماری مادر در اختیار من بگذارند که در یک حساب سپرده ی پنجساله بگذارم که وقتی وصولشان کامل انجام شد، بشود از بهره ی این پول، برای مخارج دارو و درمان و پرستاری مادر استفاده کرد.

 چک های شهریور و مهر وصول شد و طبق برنامه توی سپرده گذاشته شد. اما...

 

 

با وضعی که پیش آمده و شرکای ساختمان که در این یک ماه آخر پایانی بازی در آورده اند و حاضر به پرداخت پول نیستند و چک های حمید که بدون تامین موجودی مانده ، چون دیدم خیلی خیلی تحت فشار است و از شدت حرص و جوشی که بهش وارد می شود بشدت نگران سلامتی اش شده بودم ، گفتم بقیه ی آن چک ها را در اختیارش می گذارم که خیالش راحت شود. اما نمی دانم کار درستی کردم یا نه. نمی دانم چاره ی دیگری هم داشتم یا نه :

 

یا باید می نشستم و خم شدن کمرش را نگاه می کردم، یا باید کاری را که از دستم بر می آمد می کردم که کردم!

 

 ولی اگر کسی ازم بپرسد که "چرا این کار را کردی؟" ، پاسخ منطقی و قانع کننده ای ندارم !

 

حالا امیدوارم که کار ساختمان زود تر به نتیجه برسد و واحدی که برای فروش گذاشته اند زود تر به فروش برسد که من هم مجبور به پاسخگویی به سوالی که جوابش را نمی دانم نشوم.

 

 

  

+ کتا ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۱٢
comment نظرات ()