آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

نه آبان

 

ساعت یک بعد از ظهر است.

پنج دقیقه ی پیش، خسرو و مهیار آمدند اینجا. رفتم سلام کردم. لبخند زدم.مهیار هیچ لبخند نزد. با من روبوسی هم نکرد. خسرو خوش رو تر بود. مثل همیشه خندید و روبوسی کرد.

راهنمایی شان کردم توی اتاق کنفرانس. حمید هم آن موقع آمد و سلام کرد. مهیار خیلی خودش را گرفته.

صحبتشان شروع شد. اول آرامشی که یک دقیقه طول کشید.

بعد صدای خسرو بلند تر شد که گفت: « من که تا حالا فقط شنیدم ! این اولین باریست که میخوام حرف بزنم و شما ها نمی ذارین!»

بعد در اتاق بسته شد و گفتگو ها پشت در ِ بسته گنگ شد...

خدا کند حمید آرام باشد...

دلم شور می زند.  خسرو خیلی کم حوصله ست
 از آن آدم ها  که هر وقت اگر گمان کنند چیزی ممکن است  ذره ای  هم ناراحتشان کند ،
 بلند شوند و از جلسه نصفه بروند بیرون.
 مهیار هم که شمشیر را معلوم بود از رو بسته بود موقع ورود...

الان صدای حمید از همه بلند تر است و آن دو نفر هم که بد جور لوس هستند. می ترسم بلند شوند بروند...

وای صدای عقب رفتن صندلی آمد.

حمید بلند شد...

آمد بیرون که چای ببرد. من از صدای صندلی ترسیدم. حمید از آن دو تا احساساتی تر است. کنترل احساساتش هم برایش خیلی مشکل است.

ساعت یک و بیست دقیقه

حمید داد های خیلی بلندی کشید

و طبق پیش بینی من آنها بلند شدند رفتند. آخرین جمله ای که شنیدم این بود: مهیار گفت: با شما نمی شود حرف زد. ...

 

حالا چه می شود؟

از دست من چه کاری ساخته است ؟‌ ... عاقبت ساختمان ما با این دعوای فامیلی که هیچ کدام کوتاه نمی آیند به کجا می کشد؟‌ عاقبت روابط برادری این ها به کجا می کشد؟‌ موقع تقسیم و به نام کردن آپارتمان ها چه می شود؟ اصلن این ساختمان تمام می شود یانه؟ اگر بروند وکالت هایی را که به حمید داده اند را لغو کنند چه می شود؟

 

 

خسرو برادر حمید است.

 حالا چه  میشود؟
 کسی را نمی شناسم که بتواند میانه را بگیرد...

حمید و خسرو مدت ها با هم قهر بودند. بعد از سال ها... تازه روابطشان داشت بهتر می شد. ...

نمی تونم پیش بینی کنم که چی میشه اما از این اوضاع به هم ریخته هر طور فکر میکنم نمی تونم به نتیجه ی خوبی برسم...

 


....

+ کتا ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/٩
comment نظرات ()