آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 


يك:
امروز سرم بد جور شلوغه و دلم بد جور سر به هوا !

امروز عصر هم برای یکی از پروژه ها با کار فرما جلسه داریم و من باید الان بدون معطلی کار کنم که تا ساعت چهار و نیم کار ها به انجام هم اگر نرسیده باشد بالاخره به یک جاهایی رسیده باشد اما خب همان سر به هوایی یک طور هایی مثل توقف بیجا مانع کسب است!!

دو:

اما حس خوبی دارم. یک حسی مثل بازگشت به دیاری که دلتنگش بوده باشی

سه:

یادم بماند كه.. .

چهار :

بی بی جان! امروز خیلی تلاش کردم کامنت بنویسم براتون که هی ارور داد. می خواستم بگم دخترک من سوم راهنمائیه و لبخند بزنم.


 
+ کتا ; ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۳
comment نظرات ()