آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

پاورقی ده

عشق،

ترس،

امید...

کلمات ناگهان

معانی گمشده خود را

می جویند...

.

 

دوشنبه دوم مهر - ظهر

از سونو گرافی برگشته ام. معلوم شد یه کیست، به شکل کره و قطر پنج سانتیمتر، داخل تخمدان سمت چپ جا خوش کرده. دکتری که سونوگرافی را انجام داد گفت احتمالن یک عمل جراحی لازم دارد.

نمی دانم عجله ای برای عمل هست یا نه. اما بعد از سونوگرافی، دلهره ام تخفیف پیدا کرد. گفت معلوم نیست جنس این کیست چه باشد و باید بعد از جراحی برود آزمایش شود تا معلوم شود. اما گفت اینکه شکلش کروی و منظم است خودش جای خوشحالی دارد.

هفت روز مانده به آمدن دایی ام از آلمان. ده روز مانده به مراسم چهلم پدرم. نمی دانم ضرورتی هست که این عمل در این ده روزه انجام شود یا می شود گذاشتش برای بعد؟!

دوشنبه دوم مهر - عصر

دکتر نتیجه ی سونوگرافی را دید و گفت دوماه فعلن سعی می کند تاثیر یک داروی هورمونی را بر روی این کیست ببیند. و اگر موثر بود ، دارو را ادامه دهد.

از اینکه فعلن نه سرطان دارم و نه زیر تیغ جراحی می روم نفس راحتی کشیدم. امشب بعد از مدت ها شاید خواب راحتی بروم.

پی نوشت همان روز:‌ چکار باید بکنیم ما که نه دلمان می خواهد پرزیدنت بوش برایمان نواقص قوانین حقوق بشر را توضیح بدهد و نه دلمان می خواهد پرزیدنت احمدی نژاد برایمان آزادی را معنا کند!!

.

+ کتا ; ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٧/٢٤
comment نظرات ()