آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

همیشه ایستاده باش

یک:

 

امروز یک جور تلخی دلواپس و غصه دارم که هیچ حرفی، کلمه ای هم کمک ام نمی کند.

 

 

حتی هوای شهریور که صبح دستش را به گونه ام کشید هم نتوانست حواس دلم را پرت کند.

 

 

نگذار نگرانت شوم. همیشه ایستاده باش. بلند بالا و صبور . قول می دهی پدر؟ ...

 

 

+ کتا ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۳
comment نظرات ()