آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

یک یادداشت از سوم مرداد به علاوه ی سومین تاثیر گذار

سوم مرداد

بهار، شمهدانی ها ی ما که شش تا گلدان هستند، پر از گل و غنچه بودند. اما هر چه به آخر بهار نزدیک شدیم ، گل ها و غنچه ها کمتر شد. تا اینکه درست روز اول تابستان تنها یک شاخه گل بر یکی از گلدان ها مانده بود. آنروز خیال کردم فصل گل شمعدانی فقط بهار است. و هر چه در خاطرم جستجو کردم درباره ی فصل گل شمعدانی چیزی نیافتم.

همان روز یک عکس از آخرین گلش انداختم و برای خودم نوشتم : عکس یادگاری اولین روز تابستان با آخرین گل شمعدانی!

از اول تا بستان شمعدانی ها همینطور بی غنچه مانده بودند. تا اینکه هفته ی پیش دیدم دوباره شروع به غنچه دهی کرده اند.

الان سه تا از آن شش تا دوباره گل داده اند. و هر غنچه ای خودش برای من یک خبر خوش است.

یک ماه غیبت داشتید اما

شمعدانی های عزیز!

قدمتان مبارک...

رسیدنتان به خیر!‌

سومین تاثیر گذار

سومین تاثیر گذار زندگی ام سفر های هر ساله و منظم دائیم بود که به ایران می آمد. دایی من که متولد سال ۱۳۱۲ شمسی است، از هجده سالگی ِخودش رفته بود آلمان. یعنی از سال ۱۳۳۰ و همانجا تحصیل کرده بود و تا درجه ی دکتری و استادی دانشگاه هم پیش رفته بود ولی یک ایرانی ِ ناب بود و هنوز هم هست.

از اولین سال ها ی عمرم بهترین قسمت هر سال موسم آمدن او بود. من مات ادا ها و حرف های او می شدم که انگار دنیایش با دنیایی که ما زندگی می کردیم خیلی تفاوت داشت. توی صحبت هایش با اطرافیان، از نظر من که یک تماشاچی خردسال بودم، حق، همیشه و همیشه با او بود. عقاید و نظر هایش یک سر و گردن از بقیه ی آدم ها بالاتر بود. منتطقش زیبا ترین منطق ها .... بدین ترتیب او را اولین آدم ِ تاثیر گذار زندگی ام میدانم.

نفر سومی که بازی تاثیر گذار ترین ها دعوت می کنم روشنک عزیز می باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

ياد نازنین! ممنون از لطف و پیام پر مهری که برایم گذاشتید. از درد سر های بلاگستان اینکه امروز ناگهان از یک ساعتی به بعد دیگر صفحه ی کامنت های وبلاگ های بلاگفا برایم باز نشد و نتوانستم توی وبلاگ خودتان برایتان پیام بنویسم. و باز هم سپاسگزار این همه لطفی که به من دارید.

+ کتا ; ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/٤
comment نظرات ()